ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

شیرین زبون مامان

سلام به همه دوستان امروز اومدم از شیرین زبونیهای یه دو نه ی زندگیم  بنویسم  عزیز دل مامانی  به مربیای مهدش میگه عمه که تازگیاش به مدیرش میگه خایه که دیشب داشتم این موضوع رو به باباش میگفتم  یه هو گفتی خانوم مدیر قربونت گلم . ییوان(لیوان) -شیر-شیر قوتاردی بابا الاجاخ بازاردان-خاخا بابا (یعنی خراب شده و بابا درست میکنه) اوشت(گوشت)اوجه(گوجه) میمو(لیمو) سیب-انا- ترش(پرتقال و نارنگی)شک-شکر- اند(قند)ممین(مبین)دوهتر(دکتر)مماغ(دماغ)و... که بازم یادم بیاد برات تو پستای بعد مینویسم  دیگه بوی تولدم به دماغت خورده همش میخونی تفلد تفلد فدات عشقم .دیروز رفتیم  کیکتو سفارش بدیم که همش میگفتی چرا کیک نگرفتی اینروزا فقط یه کار ...
26 بهمن 1392

ترانه های مادرانه برای پیشوازتولدت

روزها می گذرند، با چشم بر هم زدنی... عزیزدل من؛ به یاد ١سال و ١١ ماه و١٤ روز پیش می نویسم... به یاد تک تک دقایق و ثانیه ها و لحظه هایش... که عزیزترین لحظه هایم بودند، بی شک ناب ترینشان... لحظه های مادر بودن! که جز مادر باشی،نمی توانی درکشان کنی! لحظه ی دنیا آمدنت،اولین شیر خوردنت... دست بالا آوردنت،چیز در دست نگه داشتنت! اولین خنده های ارادی ات... نشستنت،دندان درآوردنت،راه رفتنت... لحظه های نفس کشیدنت کنار من،درست دهان به دهان من؛ آنجا که نفسم را باتو هماهنگ می کردم که بازدم تو دم من باشد... لحظه های پر شور دویدنت! لحظه هایی که چشمانت مرا می جست! لحظه های پر مهر خوابیدنمان! بوسه های لطیفت،نوازش دست های ...
14 بهمن 1392

علاقه به عکس گرفتن

عزیز دلم سلام قربونه علاقه برا عکس گرفتنت اینروزا وقتی میخوام ازت عکس بگیرم ذوق میکنی اما باید قبلش ازت قول بگیرم  که  به دوربین دست نمیزنی و فقط مامانی عکس میگیره و وقتی مامانی میگه ژست بگیر شما گل گلیه مامانی انگشت اشارتو میزنی زیر چونت و وقتی میگم قیافه بگیر اخم میکنی و وقتی میگم بخند میخندی . دیروز صبح قبل اینکه بری مهد گفتم ازت عکس بگیرم گفتی آره و ازت قول گرفتم که به دوربین دست نزنی و آوردم تا عکس بگیرم کلی ذوق کردیو کلی هم ژست گرفتی و عکس انداختی . که قول میدم  به زودی تو پستای بعد عکساتو بذارم. عزیزم دندونات تو این دوماه کامل شده و فکر کنم سه چهار تا آخریش از فکت مونده واقعا شرمندتم که اینقد اینروزا درگیرم که ...
9 بهمن 1392

شمارش معکوس

و برای دومین بار به شمارش معکوس برای تولدت مشغولم و هر روز را در این روزهای واپسین دو سالگیت جشن میگیرم آخر هرروز دوست داشتنی تر از دیروزی و هرروزت جای هزاران بار شکر دارد که خداوند نازنینی مثل تو رو به من و بابایی داده .  نفس مامانی یه دو نه ی زندگیم  دوست دارم با تمام وجود . الان بیشتر از یه ماهه میری مهد دیگه عادت کردیو کلی دوست پیدا کردی و قتی میپرسیم اسم دوستات چیه میگی شبا(صبا)مهتی(مهدی) مائده،حامد پامیس(پارمیس)و آرمین. به مربیاتم که استثنا ئا شما میگین عمه در حالیکه همه میگن خاله. تا حالا به هیشگی نگفته بودی خاله تا چند روز پیش که به خاله بابا (خاله نگار)گفتی خایه قربونه زبون شیرینت . دو هفته ای هم بود که منو شما مام...
8 بهمن 1392

یلدات مبارک

    پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد. عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری ♥ اروین خوشگلم دومین شب یلداتو با دو سه روز تاخیر تبریک میگم امیدوارم که همیشه شاد و خوشحال باشی . با تمام وجود دوستت دارم . ...
7 بهمن 1392
1